به
نام خداوند بخشنده مهربان
صیاد
چون صید به دام تو به هر لحضه شکارم
ای طرفه نگارم
از دوری صیاد دگر تاب نیارم
رفتست قرارم
چون آهوی گمگشته به هر گوشه دوانم
رهایی نتوانم
تا دام در آغوش نگیرم نگرانم
آه از دل زارم
از ناوک مژگان چوصد تیر پرانی
بر دل بنشانی
چون پرتو خورشید اگر رو بکشانی
وای از شب تارم
+ نوشته شده در یکشنبه یکم بهمن 1385ساعت 23:58  توسط موسی قاسمی
|
ترا در میان شاخه های سبز گندم نشاندم
تا بارور شوند
ترا به بوته های سبز دشت سپردم
بر زمین گسترده نشستم
و ترا به نام خواندم
دامان گلدارم را بسترت نمودم
و به خواب سپردمت
خوابی آرام چون گامهای سبکوار ابرهای سپید
انگشتانم را به گیسوانت راه بردم
و مخمل مشکی گیسوانت را آشفتم
و تو خواب بودی
خوابی عمیق
عمیق تر از درون شیشه ای پنجره ام
ترا به خواب سپردم تا به خواب بینی
به چه می اندیشم
...دره های سبز بارانی
دشتهایی با گوسفندان سفید
گندمزارهای طلایی
پرچین های خموش
آسمانی پر ابر
ترا به دست خواب دادم
تا با او
از کنار شمشادها بگذری
و به باغچه ی خانه ای که می شناختم وارد شوی
و گلهای بنفش ریحان را ببویی
ترا به دست باد سپردم
تا بوته های صورتی بادکنکها را لمس کنی
نشان آ ن کوه آشنای ستبر را به تو دادم
تا از آن بالا روی
و مرا به خاطر آوری
و بدانی که اینها همه کودکی من بودند
ترا به خواب سپردم
تا بدانی به چه می اندیشم
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 19:31  توسط موسی قاسمی
|
عــصــیـان ِ عـــشــق
عـــشــق عــصـیـان انــتــخـابـی شـد
چــهــره افـــروخـــت آفــتــابـی شـد
مـستی شـعـله اش چـنـانـم سـوخــت
کـه رخ ِ خـســتـه ام شـــرابــی شـد
تـــن سـپــردم بـه دســت آتــــش دل
آتــــش آغــــوش کـامـــیـــابـی شــد
درتــمـاشـــای نــــــور بـــارانــــت
آســـمــان دلــــم شـــهـــابــی شـــد
ازلـبـم مـوج ِ خـنـده رفــت که رفـت
شـــایـــد آهـنــگ عــشــق آبـی شــد
داغ هــای دل از حــســاب گـذشـت
تـــا دل ســـرکـشــم حـســابـی شــد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 19:11  توسط موسی قاسمی
|

وقتی گــل یــادت تو دشت خیــالم روئـیـد و نـپـرسیـد روزگارو حالم
وقتی بوی عشقت پیچید توی خوابم یه رویای شیرین اومد به سراغم
اون یار خورشید دنبال تو دویدم عطر تو تو دشت آلاله ها دیدم
از باغ نگاه تو غنچه ای چیدم رنگ آسمونو تو چشم تو دیدم
رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم
رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم
شدی پر پرواز با تو پر کشیدم خودم و رو بال قاصدکا دیدم
ترانـهء عشق و وقتی کـه شنیدم به ساحل سبز آرزو رسیـدم
قصر آرزوهام با تو غرق نوره دهکدهء رویام بی تو سوت و کوره
قلب من از عشقت سر فصل غروره سرد و بی قراره وقتی از تو دوره
رویای سپید من تو ای عشق و امید من هوای تو دارم طاقت ندارم
رویای سپید من تو ای عشق و امید من بی تو خواب ندارم من بی قرارم
رویای سپید من......رویای سپید من......رویای سپید من
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:58  توسط موسی قاسمی
|
بـیـا بـیـا دلـم بـرات تـنـگـه
آسمونه چشات چه خوش رنگه
تو لبات غنچهء خـنـدونـه
جـون منـی عـزیــز دردونـه
بـیـا بـیـا بـا هـم بریـم خونه
بی تـو خـونـمون یـه زندونه
هنوزعکسی که باهم داشتیم
روی طاقچه پـیـش گـلـدونـه
بیا کنار هم باشیم
همیشه یار هم باشیم
آخه یار من تویی
دارو ندار من تویی
آره عاشقت منم صبر و قرار من تویی
بگو تو هم دلت برام تنگه
دلـی کـه بـا دلـم همـاهنگه
اگه راهمون ز هم دوره
ولی قلبمون چه یک رنگه
بیا تـا ابـد بـا هـم بـاشیـم
بهتریـن عـاشـق دنیا شیم
واسه قصه های فردامون
مثل مجنون مثل لیلا شیم
ییییییییییییی
سر سبزترین بهار تقدیم تـو بـاد
آوای خـوش هـزار تقدیم تـو باد
گفتند که لحظه ایست روییدن عشق
آن لحظه هزار بار تقدیم تو باد
+ نوشته شده در دوشنبه چهارم دی 1385ساعت 18:49  توسط موسی قاسمی
|